تبليغاتX
مارگزيده ها
 بی خیال شو فعلا
این یک مارگزیده است که با شما صحبت می کند :

مارگزیده ها فعلا تعطیل است

یا با یک تحول جدی خدمت می رسد

یا کلا بی خیال می شود.

تا ان روز به ما سر بزنید و نزنید فرقی نمی کند.

معلوم نیست دوباره مارگزیده ها رو مار گزیده

حالا بماند

|+| نوشته شده توسط مارگزیده ها در پنجشنبه یکم بهمن 1388  |
 از اين مجموعه
گفتگو با يكي از مسوولين يه جايي كه كار آموزشي انجام مي دهد.

آقا سلام عليكم بفرماييد شما چقد دانش پژوه داريد؟

بعد از حمد و سپاس الهي حدوداً .... نفر ( به دلايل امنيتي از ذكر تعداد معذوريم)

- ببخشيد چرا حدوداً ؟

: چون مجموعه آموزشي ما روز و شب نمي شناسه و فقط توي ساعات اداري كه كار نمي كنه ، البته اين تعداد كه گفتم مال آخرين استخراج آمار توي ساعات اداري بوده خب طبيعتاً توي ساعات غير اداري ممكنه بيشتر هم شده باشه.

- در صورت امكان بفرماييد شيوه ارزشيابي شما از دانش پژوهانتون چطوريه؟

: ما البته از شيوه هاي متفاوتي استفاده مي كنيم يكي از اون شيوه هاي همين شيوه هاي معموله و شيوه ديگر شيوه بعديمونه.

- امكان داره از شيوه ديگر تون بيشتر صحبت كنين؟

: چون موضوع كمي به مباحث محرمانه درون سازماني بر مي گرده معذورم.

- اگر امكان داره در خصوص تسهيلات در نظر گرفته شده براي محصلينتون توضيحاتي بفرماييد؟

: بله البته ما تسهيلات خاصي براي دانش پژوهانمون داريم كه از جمله آنها همين كمك هزينه تحصيلي و بقيه اش رو معذورم

- اگر ممكنه .. نه ...  خيلي از وقتي كه براي ما گذاشتين تشكر مي كنم؟

ممكنه ادامه داشته باشه.

|+| نوشته شده توسط مارگزیده ها در چهارشنبه هجدهم آذر 1388  |
 دماغ
همچین محکم با چورت خوردم به ستون کنار آینه که دماغم پرس شد.الانم دماغم درد می کنه .

آخ دماغ طفلک من ! آخه اینقدر که گفتن دماغت گندست به فکر جراحیش باش ، کار هرروزم اینه که هنور از خواب بیدار نشده و دست ورو مو نشسته میرم جلوی آینه و یه نیم ساعتی از زوایای مختلف دماغمو بررسی می کنم.

می دونی دماغ! من جراحیت نمی کنم فقط به خاطر تو جون نمی خوامیه دماغ دورغی روی صورتم باشه اصلا من همینطوری دماغمو می خوام هرکی بدش میاد نیگا نکنه.

یادش بخیر سهراب می گفت: چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.

دماغ اینو می فهمی بهش میگن شعر نو می گفت چشمها رو بشوریم تا بلکم صداقت ها رو از دروغ تشخیص بدیم کینه ها رو از محبت و.... ولی ما رفتیم سروقت دماغ چون چشمامون چیزلی دیگه شدن این موجود بینوا رو عمل می کنیم بع امید قشنگشدن و کلی پول زبون بسته رو روانه جیب از ما بهترون میکنیم که هیچ تازه خودمون رو هم از قیافه آدمیزاد در میاریم و اونوقت تازه میشیم یه آدم دروغگو که وقتی جلوی اینه میره مثل....... از کارش پشیمونه.

آخ دماغم ! دروغ که شاخ ودم نداره ولی شاید یه روز از کارای ما دربیاره


|+| نوشته شده توسط مارگزیده ها در سه شنبه دهم آذر 1388  |
 ای خدا

شاید بهتر بود این اولین پست این وبلاگ باشه اما، از قدیم و ندیمه (ه به معنی هست، نه اون ندیمه) که می گن ماهی رو هر وقت کاریش نداشته باشی، اشکالی نداره به هر حال.

اگه دنبال اوقات خوش می گردی، می گیم خدا نگه دار.

اگه دنبال یه ریزه جنبش می گردی می گیم خدا نگه دار. (آخه اون فقط توی یه جا دیده شده اونم دفتر تبلیغات، خدا بدور)

اگه دنبال یه فکر نویی می گیم خدا نگه دار.

اگه دنبال جوششی می گیم خدا نگه دار.

اگه دنبال طرح و ایده ای می گیم خدا نگه دار.

اگه دنبال یه ریزه تغییری می گیم خدا نگه دار.

اگه دنبال یوخدِه ( یعنی همون یک خورده نه به معنی ترکی اون یعنی نیست) تحول می گردی می گیم خدا نگه دار.

خلاصه اگر دنبال اتفاق جدیدی تو حوزه مشهد دنبالش نگرد.

چون :

وقتی زنگ می زنی حوزه همون قسمتی از کلام رهبر فرزانه و عزیز رو گذاشتن که ایشون می فرماین باید این تحول رو مدیریت کرد.

و خودتون خوب می دونین تو این قسمت روم به دیفال حوزه مشهد، دست تمام اجانب رو برای از حد خارج شدن تحول، به چوب بسته.

می گید نه، زنگ بزنید حوزه، و اتفاق بیفته اون کسی رو که کار دارید و می خوان وصل کنن نباشه و یا دیر برداره تا ... کور شود هر آنکه نتواند دید.


|+| نوشته شده توسط مارگزیده ها در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388  |
 ماجراهای حاجی(8 میلیون برای هیچکس)
گوشی رو همچین محکم روی زمین گذاشت که حاجی نیم متر از جاش پرید.

حاجی به همه خبر دادم از سامانه پیام کوتاه هم براشون آدرسو ارسال کردیم آقا نمیان ، همه میگن سرمون شلوغه ، درس داریم همایش رو بذارین برای یه وقت دیگه حاجی تسبیحش رو توی دستش جابه جا کرد ویه نگاه عاقل اندر سفیه به شیخ حسن تازه وارد انداخت و گفت : مگه می شه، همایش یه امر ضروریه این برای رشد طولی وعرضی بچه ها لازمه ، چرا اینا متوجه نیستن ، همین کارا رو میکنن که متحول نمیشن .

شیخ حسن در حالیکه صفحات اینترنتی باز شده روی کامپیوتر رو می بست گفت: ما که سر در نیاوردیم اینجا وظیفمون چیه؟ خب همایش نذاریم چی میشه؟همین یه تحول بزرگه!!

حاجی در حالیکه چشاش از حدقه زده بود بیرونگفت: مگه میشه من گزارش همایش رو دو روز پیش رد کردم 8 میلیون به حساب واریز شده و با عصبانیت ادامه داد: همایش همون روز مقرر برگزار میشه حتی اگه "هیچکس" نیاد.

پونه

|+| نوشته شده توسط مارگزیده ها در سه شنبه نوزدهم آبان 1388  |
 اشتراك در مسأله
عالمي بزرگ نقل مي كرد در زمان طلبگي هم درس با يكي از دوستان بوديم كه ايشان در فهم مطالب خيلي بطئي الانتقال بود و خيلي سخت مطالب را مي فهميد يا نمي فهميد.بعداز چندي به نجف براي ادامه تحصيل رفتيم در درس خارج يكي از بزرگان ايشان را ديدم، بسيار تعجب كردم، ايشان كه تعجب من را ديده بود گفت : من با خودم گفتم ما كه شرح لمعه را نمي فهميم فرقي نمي كند برويم درس خارج بنشينيم تا لااقل بگويند درس خارج را نمي فهمد.
|+| نوشته شده توسط مارگزیده ها در شنبه نهم آبان 1388  |
 ماجراهای حاج آقا تقبل الله(1)

پلان اول

همه ازش تعریف می کردن بعضی ها میگفتن حاجی آدم عجیبیه، کلا سیستمی که روش بستن با امثال خوش فرق میکنه ، توپ توپه پر از ایده وفکر، خلاق وآرمان گرا، انگار وقتی خدا داشته بین بنده  هاش مغز تقسیم می کرده  اول صف بوده یا یه جورایی جازده وخودشو رسونده سر صف

بعضی از هواداراش وقتی می خواستن از حاجی بگن اول اسمش یه حضرت میذاشتن و حرفاشو با حضرت حاجی می فرمایند ، نقل می کردن ، خلاصه این حاجی ما یه آدم حسابی بود یه عالم برجسته( این برجستگی رو اگه از نیم رخ به حاجی نگاه می کردی حتمامی دیدی )، پاشو که از خونه میذاشت بیرون صدای ایول ایول مردم به آسمون می رفت وحاجی هم با اون صدا توی  عالم بالا سیر می کرد

پلان دوم:

یه روز که از مدرسه اومد کلافه بود ، با یک من عسل هم نمیشد خوردش ، لباسشو که درآورد ولو شد روی تخت ، حسابی توی خودش بود، ازش پرسیدم چته؟ رو به من کرد و گفت: مامان حاجی میدونه من کلاس چندمم؟

_ چطور؟

_ آخه امروز معلم کلاس چهارمم روی توی خیابون دیدم بهم گفت : دیروز حاجی رو دیدم خیلی به فکرته حسابی حال و احوال درساتو پرسید...به بابات نگفتی رفتی راهنمایی؟

مامان همینجوری که به حرفای پسر گوش میداد به یاد اون روزی افتاد که حاجی بچه برادرش رو با خواهرزادش اشتباه گرفته بود و حال باجناقشو از او می پرسید

 

|+| نوشته شده توسط مارگزیده ها در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 
 
بالا